|
|
|
اينگونه دلتنگي گفتن ندارد . اما تو چنان حس گفتن را در من لبریز میکنی که اگر نگویم می میرم... |
|
اگه کوچه صدام یه کوچه باریکه اگه خونم بی چراغ چشم تو تاریکه میدونم ... لحظه یکی شدن توو اینه ها نزدیکه
+
نوشته شده در چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 11:34 بعد از ظهر توسط حمید
|
اونقدر دلم گرفته که نمیتونم چیزی بگم به جز حرف دلم در این ترانه عربی مين حبيبي انا
انت اللي بحبو انا
لما انت سألتي قلتلك بحبك
من شو بعد مخجوله
+
نوشته شده در یکشنبه 22 دی1387ساعت 8:26 بعد از ظهر توسط حمید
|
باید تورو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیست
+
نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387ساعت 3:2 بعد از ظهر توسط حمید
|
تملی معاک ولو حتی بعید عنی فی قلبی هواک معاک قلبی معاک روحی یا اغلی حبیب تملی حبیبی بشتاق لک
+
نوشته شده در شنبه 11 آبان1387ساعت 11:27 بعد از ظهر توسط حمید
عشق اميدي كه زندگي مي بخشد تحمل لحظه هاي سخت طولاني انتظار را نگاهي هميشه منتظر و بي تاب يك يار خيره مانده به جاده اي كه كسي كه دوستش داري روزي از آن بيايد و شاید نیاید فنا شدن در ديگري ، داشتن دلي و قلبي چشم به راه برترين حس زيباي دنيا این است
+
نوشته شده در جمعه 3 آبان1387ساعت 1:18 قبل از ظهر توسط حمید
|
سالروز تولد تو روز شکفتن تمام گلهای امید در دلهای سرد و ساکت است وقتی تو متولد شدی تمام مادران به احترامت لبخند زدند و همه نگاه ها با دیدن گل رویت مات ماندند وقتی تو متولد شدی مهربانی سر به زیر انداخت و و تمام خوبیهای عالم یک جا جمع شدند آری وقتی متولد شدی سرو دستت را گرفت وگل رز از خنده ات جان گرفت و اکنون ای سراپا همه خوبی در سالگرد تولد تو من به همه گلها خواهم گفت که دیگر بهایی ندارند چون تو روئیدی ای بهترین من =-=-=-=-=-=-= راستشو بخوای باید بگم توو دلم مونده از اینکه روز تولدت رو در اینجا هم بهت تبریک نگفتم اونقدر غرق نوشتن توی دفتر مشترکمون شدم که از اینجا به نوعی کوچ کردم اما خوب این واقعه اونقدر برام ارزشمنده که با اینکه ۲ ماه از اون گذشته دوست دارم یه یاد آوری کنم و از همینجا هم تولد تو بهترین رو تبریک بگم بهترینم ، عزیزترینم با اینکه ازم دوری اما تولدت مبارک
+
نوشته شده در پنجشنبه 18 مهر1387ساعت 1:7 قبل از ظهر توسط حمید
|
أشتاق لأحبتی فأود أن یکونوا معی لک کل حبی أحبک
+
نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 1:56 بعد از ظهر توسط حمید
اذا کان الورد جذاب انتی من الورد احلی
اذا کان العمر غالی انتی من العمر اغلی
اذا کان القمر غالی مکانک بل قلب اغلی
+
نوشته شده در شنبه 8 تیر1387ساعت 5:5 بعد از ظهر توسط حمید
تنها بودن یه کابوس شومه عزیزم کار دل نباشی تمومه عزیزم
+
نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت 2:56 قبل از ظهر توسط حمید
أحبكِ جداً وأعرف أن الطريق إلیک طویل أعرف انكِ الحبيب وليس لدي بديل
في الحبيب ماذا تقول؟؟
أحبك جداً... أحبك
وأعرف أني أعيش بمنفى وأنتِ بمنفى
و بيني وبينك ريح وغيم وبرق ورعد وثلج ونار
ويسعدني أن افجرو نفسي لأجلكِ ايها الغالي
ولو خيروني لكررت حبكِ للمرة الثانية
يا من غزلت قميصك من ورقات الشجر
أيا من حميتك بالصبر من قطرات المطر
أحبكِ جداً ... أحبك
و أعرف أني أسافر في بحر عينيكِ دون يقين
وأترك عقلي ورائي وأركض .. أركض خلف جنوني
يا من يمسك القلب بين يديه
سألتك بالله لا تتركني .. لا تتركني
سألتك بالله لا تتركني .. لا تتركني
سألتك بالله لا تتركني .. لا تتركني
فما أكون أنا إذا لم تكون
أحبك جداً وجداً وجدا
أحبك جداً
وهل يستطيع المتيم بالعشق أن يستقيلا
وما همني إن خرجت من الحب حيا
وما همني أن خرجت قتيلا
أحبك جداً وجداً وجدا
أحبك جداً
+
نوشته شده در شنبه 18 خرداد1387ساعت 4:4 بعد از ظهر توسط حمید
|
|