|
|
|
اينگونه دلتنگي گفتن ندارد . اما تو چنان حس گفتن را در من لبریز میکنی که اگر نگویم می میرم... |
|
اشتاق لاحبتی فاود ان یکونوا معی لک کل حبی احبک
+
نوشته شده در یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 10:15 قبل از ظهر توسط حمید
|
به هیچ چیز اعتماد نکردیم ...بی آنکه بی اعتمادی را دوست داشته باشیم......
جگر حوصله هم سوخت!
+
نوشته شده در یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 8:40 بعد از ظهر توسط حمید
|
میخام از همینجا بهت تبریک بگم تو شایسته موفقیت بودی و لیاقتشو داشتی موفقیتت در کنکور ارشد که پیش زمینه ای برای ادامه موفقیتهای آینده توست بهت تبریک میگم پاینده باشی دوست من
+
نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور1385ساعت 10:31 قبل از ظهر توسط حمید
خدمت یک عشق قدیمی : توی دل ...مهربون!!!... من فقط یکی هست که از قرار معلوم ما توی دل مهربونش نیستیم! همین و بس! شماهم به خودت زحمت نده و ننه من غریبم بازی در نیار که اصلا حوصله شنیدن حرفایی اینچنین ندارم... بنده نه میشناسمت و نه میخوام بشناسمت... دل منم جاش خوبه و لبریز !حتی اگه راهی به اون دل مهربون پیدا نکنه!هیچ شکایتی ندارم دیگه هم لطفا اینجا نیا و اگه میای خط خطی نکن اینجا رو! خدمت آیدا (نویسنده وبلاگ دو حلزون خنگ)!!!: سکوتم از رضایت نیست!دلم اهل شکایت نیست!(به خدا!!) در ضمن من حالا حالاها قصد ندارم بیام!اینجا هوا خوبه!
+
نوشته شده در یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 5:17 بعد از ظهر توسط حمید
|
|