|
|
|
اينگونه دلتنگي گفتن ندارد . اما تو چنان حس گفتن را در من لبریز میکنی که اگر نگویم می میرم... |
|
بازهم سلام گوش شیطون کر بالاخره درست شد! فکر میکنی گازی که به ترکیه میفروشیم رو قطع کردیم؟ نه اشتباه میکنی! شایدم فکر میکنی ترکمنستان بهمون دوباره گاز فروخته؟! بازهم نه! فکر کردی قیمت نان دوباره ارزون شده؟ بازهم نه! شاید هم فکر کردی دولت ایران وقتی فهمید جرج بوش هدایای ارزشمندی از دولت امارات گرفته بوق و کرنا کرده و به همه فهمونده جرج بوش آدم بدیه که هدیه قبول کرده!واینطوری آبروی امریکا رو توی دنیا دوباره بردیم؟ بازهم نه!در اشتباهی! سارکوزی دانشگاههای فرانسه رو دوباره رایگان کرده؟ نه به خدا! هیچی عوض نشده همه چی همونطوره که بوده و هیچی عوض نشده! احمدی نژاد همچنان سوتی میده!اون یکی توی تریبونهای حکومتی شاخ و شونه میکشه و انگولک میکنه و اینگار نه اینگار ! فقط سایتی که در ۱۰ روز گذشته اینقدر اذیتم کرده و نمیزاره کارای شرکتو برسم درست شده و الحمدلله کارامو رسیدم همین! شما چرا ذهنتون به اون سمت رفته؟ راستی یه چیزی یادم اومد راجع به بینی کلئوپاترا ! کلئوپاترا رو که میشناسین!میدونین خیلی توی دنیا اثر گذار بود! و میخوام بگم اگه بینی ایشون فقط ۲ سانتی متر بلندتر بود شاید اصلا دنیای ما اینطور که حالا هست نمیشد! شاید بنزین هنوز سهمیه بندی نمیشد! شاید بوش ایرانی بود و توی امریکا به دنیا نمیومد! شاید قاره امریکا هنوز کشف نمیشد! خسته ام ! درس هم دارم !پنجشنبه هم امتحان دارم ! کافی نتم چون کامپیوترم ایراد داره و هنوز از بیمارستان نیاوردمش! پس میرم و بعدا بقیه ماجرا رو براتون تعریف میکنم! ======================================================= پ.ن :خدمت نویسنده کامنتی در یکی از پستهای گذشته به نام (-،-،-،-،-)عرض کنم: سعی کن از خوشبختی و سعادت خودت لذت ببری تا دیگران! اگه سعادت و خوشبختی برام وجود داشته باشه تنها به خاطر خوشبختی کسیه که قلب هامون از فاصله بیش از ۱۵۰۰ کیلوتر به هم نزدیکه!همین و بس!
+
نوشته شده در یکشنبه 30 دی1386ساعت 11:58 قبل از ظهر توسط حمید
|
سلام گاه گاهی ازم سوال میکنن که چرا به عربی مینویسم،خدمت این دوستان و دشمنان! دیگه ای که شاید این سوال براشون پیش اومده باشه باید عارض باشم که از وقتی که با زبان عربی بیشتر از پیش آشنا شدم ،بیان احساساتم به این زبون برام لذت بخش تر از بیانش به هر زبون دیگه ای بوده... و این شادی و آرامش رو به هیچ قیمتی حاضر نیستم از دست بدم حتی به بهای نارضایتی خوانندگانی که حس ناسیونالیستیشون گل میکنه! نوشته هام به این زبون رو تقدیم کسی میکنم که سبب آشناییم بوده و خودش به عنوان یه معلم تا حال سعی کرده منو در یادگیری این زبون کمک کنه. همه این احساسات تقدیم به سرور عزیزمه که هرچقدر ازش دور باشم بازهم از همه به من نزدیکتر خواهد موند و جای خالیش همیشه باعث میشه بدونم چقدر تنهام... واما اگه از مدتهای نه چندان دور خواننده این وبلاگ بوده باشین لابد فهمیدین که مدتهاست متنهای اعتراضی - به شیوه گذشته - اینجا نمینویسم...به قول شاعر"مدتی این مثنوی تاخیر شد" راستش باید بگم اتفاقاتی اون روزها افتاد که موجب شد کمی حالت سر خوردگی نسبت به موضوعات اجتماعی و سیاسی بهم دست بده و دیگه تمایل چندانی برای نوشتن در اون موارد نداشته باشم...به خودم گفتم به من چه ربطی داره! ... اما با اتفاقاتی که افتاده دیدم یه حسی توی وجودم بود که بی دلیل خواستم اونو سرکوب کنم و اون نوشتنه...البته خاطرتون جمع باشه اونقدر عربیم قوی نیست که بتونم اونها رو هم به عربی بنویسم تقریبا از شروع ریاست جمهوری سارکوزی در فرانسه شروع به نوشتن کردم - همیشه یه حس خاصی نسبت به فرانسه داشتم- و بعدها از احمدی نجات-اوه میبخشید نجاد- و دفاع کور کورانه بعضیها ازش- خلاصه دیدم دوست دارم بازهم مثل گذشته اینجا رو خط خطی کنم و همینکه نظر خودمو بدم کافیه و مطمئنا به کام خیلیها ممکنه تلخ بیاد و ایراد بگیرن... و اما همونطور که دوستان میدونن حدود 1 ماه دیگه آزمون ارشد داریم! - منکه آماده نیستم- اما خوب امتحان میدیم ببینیم چی میشه!اما بعد از اون انشاالله اگه خدا بخواد و عمرمون به دنیا باشه می خوام علاوه بر اینها از موضوعات حقوقی که برام جذاب خواهند بود در سایتم به آدرسwww.iranlaw.org بنویسم.
+
نوشته شده در پنجشنبه 27 دی1386ساعت 1:2 بعد از ظهر توسط حمید
|
|