|
|
|
اينگونه دلتنگي گفتن ندارد . اما تو چنان حس گفتن را در من لبریز میکنی که اگر نگویم می میرم... |
|
قد الدنيا هواك يا واخد قلبي معاك حبيبي فين ما تروح انا دايما وياك و لا ثانية انا بنساك
ليلي يا ليل بسال عليك
بحن یا ضی العین اليك غيرك انت ماليش
+
نوشته شده در شنبه 31 فروردین1387ساعت 1:32 قبل از ظهر توسط حمید
هرگز وجود حاضر و غايب شنيده اي؟
+
نوشته شده در پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 1:55 قبل از ظهر توسط حمید
کاش بدونی ماتمه دنیام بی تو فقط گریه می خوام کی می دونه این حسرتا چی کرده با روز و شبام
+
نوشته شده در سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 0:22 قبل از ظهر توسط حمید
۴ بهمن ۱۳۸۵ من دست خود را به تو میدهم وعشقم را به تو میدهم , گران بها تر از هر پول من قلب خود را به دستان تو میدهم ، بجای هر خطابه و هرقانون تو نیز دستانت را به من خواهی داد؟... با من سفر خواهی کرد؟ با هم خواهیم بود آیا همه عمر را؟... تا آنجا که زنده ایم؟... دلم تنگه برات
+
نوشته شده در شنبه 24 فروردین1387ساعت 2:41 قبل از ظهر توسط حمید
می گفتم طلوع را دوست دارم غروب را دوست دارم زندگی را دوست دارم اما طلوع را در نگاهت غروب را در کنارت و زندگی را با حضورت
دوست دارم...
اگر فردا ، فردا نرسد و اگر من ، چشمهایم را ببندم و هرگز بیدار نشوم هنوز با تو هستم از خدا در خواست کردم ، آن لحظه را درخواست کردم دعا کردم تا لحظه ای که می توانم در دستانم دستان تو را بگیرم تا ابد با من دعا کن زمان برای همیشه از آن ماست این گونه که تو لبخند می زنی این گونه که گریه می کنی چرا من همیشه می خواهم با تو باشم ؟ این گونه است که احساس می کنم ، هنگامی که تو را درون خود در می یابم چرا من همیشه می خواهم با تو باشم ؟ تو می توانی خیلی از من دور باشی تو حتی می توانی با کس دیگری باشی ولی
من با تو هستم
+
نوشته شده در شنبه 24 فروردین1387ساعت 2:13 قبل از ظهر توسط حمید
یه روزی یه وقت یه جایی ، چشم من میفته توو چشمای تو... اما این همون خیاله که با من هست تا همیشه... نمیخوام که نا امیدی بشینه توو قلب خسته ام... چی دیدی خدا رو شاید بشی مال من همیشه... روز موعود مطمئن باش که زیادم دور نیست... من کنار تو و تو پیش منی تا همیشه...
+
نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 11:39 بعد از ظهر توسط حمید
|
قلبي اسألو
منك الو
الا غرامك ما الو
معليش تزعل هالدني
و عينك اوعى يزعلوا
كل ليلة فيك سرحت
قلبي كان بيقول ياريت
لو تيجيني تاني
تيجي بين احضاني
هانسى بيك احزاني
+
نوشته شده در شنبه 17 فروردین1387ساعت 0:28 قبل از ظهر توسط حمید
گوشه خشک امید دل من دیگه نای پا گرفتن نداره توو هوای سرد و تلخ روزگار آسمونم دیگه ماتم می باره من گرفتار غم تلخ غروبم از غم تلخ غروب دل من با خبری پشت این پنجره ها تک و تنها بی فروغم از تموم ناله هام با خبری
+
نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 0:13 قبل از ظهر توسط حمید
|
احبک لو رحت بعید عنی احبک له آخر لحظه من عمری
+
نوشته شده در سه شنبه 13 فروردین1387ساعت 4:2 قبل از ظهر توسط حمید
بخدا دوستت دارم…دوستت دارم
و خدا شاهده بر من،که وقتی می بینمت
لبخند می زنم، باور کن دست خودم نیست
حتی کسی که نسبت به ما حسادت میکنه هم
نمیتواند حتی یک لحظه ما را از هم دور کند
در سرم غیر از تو کسی نیست
عزیز منی و دوستت دارم
اگر به من گفتن یک آرزو کن
من آرزوی قرب و نزدیکی تو را خواهم کرد
+
نوشته شده در دوشنبه 12 فروردین1387ساعت 2:59 قبل از ظهر توسط حمید
|
|