فقط یک حادثه بود!!!
شنیده بود آزاد است...فکر میکرد که او هم چون بسیاری از مردم آزاد است...
حرفها داشت...به این خاطر انقلاب کرده بود که آزاد باشد ...خود را جرئی از این نظام می دانست...
برای خود حقی قائل بود...
حق آزادی عقیده و بیان...
راه خود را یافته بود...و در این راه گام گذاشت...راه آزادی خواهی...
چشم به واقعیات گشود اما هنوز چیزی کم بود...و او خوب می دانست ...
فکر میکرد که آزاد است تا کاستی ها را به گوش مردم برساند...اما اجل مهلت نداد...
اتوبوس او و حامل هم فکرانش به قعر دره سقوط کرد ...
و از یادها رفت...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱ دی ۱۳۸۴ ساعت ۵:۲۷ ب.ظ توسط حمید
|